معنای عشق را او می فهمد که باران را صدای عشق نداند
که حال شب و روزم را از آن روز بی قرار نمودی و خواب را از چشمانم ربودی
در پهنای گیتی این عشق است که رقیب ندارد ورقیب ندارد و ندارد تا به قیامت
آن روز که عشق ها همه فراموش می شوند و تنها یک عشق باقی می ماند
عشق به مولا ی عشق آفریدگار مهر بانی
معشوقه ام نگاهی به من نما
بکش دست مهر بانت بر سرم تا به ابد گردم نو کر در گاه عشق توم

امشب شب شادي علي است و امشب ام البنين به خود مي بالد و اشك شوق ريزد
امشب شب ميلاد عباس است
عباس يعني مهرباني، ايثار،شهامت،شجاعت ،وفا،عشق،او باب الحوائج است
اگر بينم صورت ماهت به خدا كنم غلامي شما به هر دوسرا يا ابوفاضل
ندارم آرزويي به جز قدم زدن به صحن بين الحرمين سجده بر خاكش زنم
دو ديده را اشاره دهم به دوسو دل را روانه سازم به دوسو اشك شوق ريزم
به دوسو اين آرزو آرزوي من نيست آرزوي همه است كاش آن سجده زودتر
بر آن خاك افتد
ميلاد ماه هاشمي ،ابوالفضل العباس ، شير ميدان بلا ،
ساقي عطشان
بر شما مبارك
آمده تا کامل کند آل عبا را او که نامش زیبانرین نامها و کلامش زیبنده تمام کلامهاست
امروز میلاد اوست که آموخت آزادگی را مردانگی و ایستادگی را او
که پیامش در آخرین لحظات عمرشاین بود که :
اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید و آموخت
آزادگی را به تمام آزادمردان جهان
آری میلاد سر سلسله جنبان اقتدار و شهادت است
آری امد سالروز آن واقعه بزرگ
امشب غار حراء عجب شور و شری دارد عجب سر خوش و سرمست ازاین بشارت که بر
محمد می رسد
صدایی نوا می دهد و نام گرامیش را می خواند و تکلیف بر دوش محمد امین می نهد آری محمد
امین امشب در دل نور رسالت را دریافت می کند واو رسول الله خواهد شد
زمزم ز نامش می جوشد کعبه زبویش مست می شود افلاکیان با سجده اش اشک ریزند و خلایق
با نامش افلاکی می شوند آری این رسول نور است وآن پیامبر ستوده ورئوف رئوفان است که
حکم رسالت را به ایشان می دهند
یا صاحب الزمان مبارک بادا بر شما این عید الهی
فراسیدن مبعث حضرت رسول بر تمامی مسلمانان مبارک باد
گفته بودی آیا عشق را می شناسی؟
با خود گفتم شاید تو جایی یا وقتی یا ایامی یا سالی تو را با
عشق دوستی بوده است و ممکن است آن دوستی حال به
دشمنی با آن تبدیل شده باشد
نمی دانم چگونه و یا که ویا کی تو با این کلمه ی زیبا دشمن
شده ای که حال مرا متهم خطاب کرده و مرا با عشق غریبه
می دانی
جوابت را اینگونه می دهم ای شکست خورده خوب گوش کن :
خدا ی مهربان تو و من آن هنگام که حضرت آدم را از بهشت بیرون راند
و آن جا که ایشان توبه نمودند خداوند حوا را آفرید حوا غریبه نیست
او مادر همه ی انسانهاست پس رسیدن آدم و حوا به هم بهانه ای
می خواهد پس خدای مهربان عشق را در دل هردو رویاند و این گونه
بود که عشق پدید آمد
پس بدان و این را آویزه ی گوش خود کن که عشق یک واقعیت است
اگر تو با آن دشمنی پس با خدا هم دشمنی
نمی خواهم بیهوده بنویسم اما باز هم می نویسم تا بدانی :
من هم عاشقم من شاید به قول رفقا زیبایم اما می دانم دل زیبا
ندارم می دانم دل پاک ندارم می دانم هنوز معشوقه ای ندارم
اما یقین دارم آن معشوقه را خواهم یافت اگر او یعنی خدایم بخواهد
کلاس خدا نه زیاد بالاست نه زیاد پایین
او خیلی مهربان است دلم می خواست این را از خدایم بپرسم
و جوابش را بگیرم بر سر سجاده که می نشینم آرام زیر لب ذکر
نام زیبایش را می خوانم با او راز دل را می گویم
ببین چه خدای مهربانی است همه را می پذیرد اورا می خوانم و می دانم
که هیچ کس را تنها نمی گذارد همه را می بیند و با همه می پلکد
می خواهی بدانی چه چیز را می خواهم از او بپرسم ؟
می گویم :
می پرسم بار خدای من ای مهربان ترین مهربانان اگر عشق را آفریدی چرا
برایش حد حدود قرار ندادی چرا عشق را با معنایش نگفتی
اگر هوا و هوس عشق است اگر میل به تنهایی آن هم حرام عشق است
پس عشق پاک کجاست اگر دوست داشتن همان عشق است دوست
داشتن واقعی کجاست
او را دوست داشتم می خواستم او همدم و مونس زندگی کنم اما روزهای
اندک سپری شد او به بهانه های مختلف به سراغم می آمد انواع بازیهای رایانه ای
را می گرفت دلداده اش شدم اما کاش می دانستم اگر او امروز بازی راینه ای از من
می خرد فردا روز مرا به بازی خواهد گرفت
و گرفت و تنهایم گذاشت مرا برای شبی می خواست فقط برای شبی
پس دوست من من هم در آن روز ها که او مرا به بازی گرفت من هم با
این کلمه قهر کردم اما با خود اندیشیدم اگر او آن ضعیفه خواست عشق و عاشقی
را دستمایه هوا و هوس خود کند شاید نادان است
اما من که خوب خدای عشق را می شناسم چرا
عشق آن است که در خزان روزگار رنگ نبازد
زیبا ترین ترانه را با عشق آغاز می کنم
عاشق را نشانی است بر پیشانی
چو او را دیدی صدای قلبش را بشنو آنگاه او را می یابی
قلب هر کس آن روی سکه آن کس است
او که عشق راخوب بشناسد خوب می داند دلا شکستن گناه است گناه.........
من آن نبودم
پس مرا با آن همه خاطرات تنها گذارد ی و رفتی به آن جایی که شایدبهتر از من را بیابی و این یعنی تمام
بی مرامی
د روجودم زخم کهنه فرا وان دارم اما نمی دانم این زخم ا زچه رو حا ل باز شده و تازگی آن دو باره
مر ا آزار می دهد
نمی دانم آن رو ز چه د ردل گفتی نمی دانم نفرین کر دی یا ........
آمدی اما با مدنت نه تنها مرا خوشحال نکرد ی بلکه یاد ور آن روزهای تلخ گشتی که هیچ گاه آن ها را
فراموش نخواهم کرد
سلام به تو که در انتهای جاده ی دوستی ها خانه داری
سلام به تو که در منتهای اقیانوس معرفت یک جزیره سبز با ساحل امید داری
سلام من به تو که در ساحل آرام سکوت دریای بیکران صبر در سینه داری
سلام من به تو که در ابتدای هر کلام یک دنیا رنج و صبر و عطوفت در ذهن داری
یادم نمی رود آن لحظه که مرا در آغوش پر مهرت در آغوش می گرفتی و با
ناز های بی انتهایت فریاد با هم بودن را می سرودی
هنوز بر دباریهایت را برای بزرگ کردنم خوب به یاد دارم
اما همیشه می گویم مادر دوستت دارم
واشنگتن پریزم
پیدا کردن محل هتل میهمانی افطار رییس جمهوری ایران خیلی سخت نبود
. قطار اتوموبیلهای پلیس پارک شده در مقابل در ورودی هتل و گشت
پلیس های اسب سوار نیویورک نشانه خوبی بود که به راحتی می شد
هتل میهمانی افطار احمدی نژاد در هتل هایت خیابان چهل ودوم و
لگزینگتون را پیدا کرد.